سوپرایز تولد 11 سالگی
سلام دوستان اومدم براتون از شب تولد 11 ساگیم بگم که اگر نخونین کامل از دست دادین
روز قبل تولدم بود به مامان عزتم گفتم که بیان برای تولدم 😍
خیلی ذوق داشتم چون هم میدونستم مامانجونم رو میبینم و هم تولدمه
خلاصه فردا با باباجونم رفتیم فرودگاه دنبام مامان عزت و باباجی تو ماشین با مامانعزت تاریخ تولد کل خانواده رو گفتیم 😊
و وقتی رسیدیم خونه من خیلی خوشحال بودم چون مامانجونم اومده بود پیشم من صبحونه خوردم چون هیچی صبحونه نخورده بودم خیلی گرسنم بود 🥛
بعد رفتم یه دوش گرفتم و سرحال شدم اودم بیرون پیش بقیه مامانم بهم گفته بود برای تولدت حالا یک کیک درست میکنم 🎂من تا بعد از ظهر نگام تو اشپز خونه بود چون هیچی تو فر نبود
منم استرس گرفته بودم که بهو مامانم گفت که ستی بلند شو حاضر شو که میخوام بریم باغ اون باباجونت (یعنی باغ بابای مامانم ) خلاصه به اسرار مامانم یه لباس شیک پوشیدم 💖اخه چرا باید برای یاغ این لباس رو بپوشم داشتم شالم رو درست میکردم که بابام گفتن من برم بیرون الان میام یکم شک کردم بهشون چون اینکاراشون اصلا عادی نبود🙄 بابام که اومد رفتیم باغ رفتیم باغ دیدیم زینب ارایش کرده لباس عروسش رو پوشیده 🤔و سر کیف مامانم همیه پلاستبک بود خواستم یکم فضولی کنم ما گفتم ولش کن خلاصه داشتم با علی کوچولو پسر داییم بازی میکردم ⚽️که دایی کوچیکم ابوافضل گفت برو اونجا بشین تولدت😉 گفتم حوصله داریا گفت برو بشنین با کلی اره و نه رفتم نشستم بعد یه دیدم مامانم داره با یک کیک دو طبقه میاد چشام داشت حلقه میومد بیرون همه با هم خوندن تولد تولد تولدت مبارک انقدر تو شک بودم بعد از کلی عکس بالاخره کیک رو
بریدیم رو خندیدیم و حالا نوبت کادو ها بود و من از چیزی که دیدم خیلی تعجب کردم دیدم همون پلاستیک که سر کیف مامانم بود رو میز بود
وقتی توش رو دیدم فهمیدم که همون موقع که بابام از خونه رفت بیرون و کار اشت رفته بودن برام گواش و قلم های کوچیک و بزرگ رو برام خریدن خیلی خوشحال شدم و ار همگی به خاطر زحمت هاشون مخصوصن مامان اشرفم (مامان مامانم ) تشکر کردم
خداروشکر شب خوبی بود عکی خودمم در تولد گذاشتم تو پست های قدیمی حتما ببینید
دوستون دارم






سوپرایز تولد 11 سالگی 
