امروز چگونه گذشتـ
امروز اول ساعت 8 و 45 دقیقه بیدار شدم
صبحونه خوردم و برای کلاس ساعت9 اماده شدم
کلاسم رو ساعت 11و 40 دقیقه تموم شد و رفتم سراغ
کلاس کای پی اف که در اصل kpf این اسم سایتی هست که من
از طریق اون وارد اسکای روم میشم و داخل کلاس های کانون شرکت میکنم
کلاس کای پی اف هم با خنده و شادی به پایان رسید و من از یکی از مربی ها ی کانون
اجازه گرفتم که اگر کانون هستن من برم کتاب بگیرم و رفتم و انقدر از دیدن خانم انتظاری و خانم هاشمی ذوق زده شدم که نگو و کتاب هم گرفتم
اسم کتاب هام : جزیره ی هزار داستان و (بره ی سرخ و شاهزاده ی غمگین ) اسم یک کتاب هست
و خیلی کتاب هاش باحاله و من عاشقشونم
و ترنمم چون عضویت داشت دو تا کتاب امانت گرفت که واقعا برای سنش عالی بود
و اونجا خانم انتظاری که یزدی بودن با مامانم درباره ی یزد صحبت میکردن و من و خانم هاشمی مثل غریبه ها به هم نگاه میکردیم 🤣
خلاصه وقتی به خونه رسیدیم دیدیم ای وای من عدس هامون برای ناهار سوخته خداروشکر رویی ها نسوخته بود
من که داشتم با اون دودی که راه افتاده بود خفه میشدم خلاصه من رفتم کمی کتابام رو خوندم
و بعد ناهار داشتم عکسا و فیلم های قدیمی رو میدیدم که کلی خنده دار بود و حتی یکم گریه هم کردیم
چون دلم واقعا برای جمعمون خونهی ننه تنگ شده خب بزارین پرانتز باز کنم بگم ننه کیه
(من نه یعنی کل خانواده یزد و مشهد به مادربزرگ مادرم و مادربزگ پدرم میگوییم ننه چون مادر بزرگ پدرم با مادر بزرگ ماردم با هم خواهر هستن و مادر بزرگ های من هم با هم دختر خاله )
بعد کمی خوابیدم و بیدار شدم و اول کمی عصرونه کیک و شیر خوردم و بعو مشقام رو نوشتم که ساعت هشت هم فرستادم و الانم دارم برای شما عزیزانم پست میزارم خلاصه که امروز روز ماجراجویی خوبی بود
امیدوارم روز ها هم برای شما فالوور های گلم خوب باشه
دوستون دارم💖






امروز چگونه گذشتـ
